سارا افشار
نیازی به توضیح نیست .
افلاطون را بزرگترين فیلسوف مغرب زمين ميدانند. تأثيرات فلسفي وي بر فلاسفه بعد از او در يونان و خارج از يونان غيرقابل انكار است و ارسطو فيلسوف بزرگ كه يكي از شاگردان افلاطون است و معاشرت 20 ساله وي با افلاطون وي را يكي از نظريهپردازان بزرگ يونان نيز شمار آورده است گرچه تضاد نظريه متأخر وي با افلاطون تفرِ فلسفي او را تأييد مينمايد كه در حوزه نقادي درباره مذهب افلاطون نيست كه آموزشگاه خويش به نام پريپاتوس (مشائی) معروف داشت آغاز گرديد. وي نيز چون افلاطون به بيديني (آزيبا) متهم گرديد كه به سرانجام سقراط نيانجاميد. نظرات فلسفي او در سه بخش منقسم است. 1ـ فلسفه نظري وي كه معرفت را تبيين ميكند كه به فلسفه طبيعي و درباره رياضيات و فراسرشت (مابعدالطبيعه) بحث ميكند. 2ـ فلسفه عملي (پونتيكه) كه در علوم سياسي ـ نظامي اقتصاد و خطابه نظرگاههايش را بيان ميدارد. 3ـ فلسفه شعري (پراتيكه) است در واقع ارسطو با انيكه از اهل و از نحله فلاسفه فراسرشت (فراطبیعی) است تمايلي محسوس بر علوم تجربي داشت. از نمونه فلسفه بعد از يونان اپيكوريان و رواقيان و يا از فلاسفه سدههای میانه كه مشخصه سنت اگوستيني بود كه در جامعه تعميم يافت و لذا رواقيان عليه ارسطو برخواستند و او را دشمن دين مسيح ميدانستند گرچه از منظر نظري ماترياليست و جبري محسوب ميشدند اما از نظرگاه عملي تأكيدي بر نزديكي و قرابت خدا و انسان و تأكيد بر اراده خدا داشتند كه مؤثر در جزميت فلسفي ديني جامعه گرديد. خلاصه اينكه در يونان مذهب نوافلاطوني آخرين فلسفه غيرتوحيدي قديم محسوب ميشود وافكار اگوستينوس شاخص اين بود كه فلسفه بر طيفي از فلسفة مسيحيت به وجود آيد. در قرون وسطي در حدود سده يازده و دوازده تفكر محدود و دگماترم رواقي مسيحي چنان بود كه كمتر كسي از منطقيان معروف آن عصر محكوم به بدعت نشده باشند مانند (پرانژه) به علت بحث ديالتيكي درباره تبديل (جوهر) و نيز (ردسلين) و (آبلارد) دين مسيحيت و سر تثليث را با روش ديالكتيك تفسير كردند محكوم شدند. كشاكش و تضاد ميان منطقيان و متكلمين بيش از يك قرن ادامه داشت اصولاً متكلمان بر مباني الهيات ساخته خويش و برداشت انحرافي از آموزههای بنیادین مسيحيت، چنين عنوان مينمودند. نفوس پارسا و پاك از معرفت فلسفي چيزي دستگيرشان نميشود. متكلمين تفكر فلسفي را با حيات ديني سازگار و همگرا نميديدند مشابه اين موارد را در تاريخ فلسفي ديني اوايل تفكر اسلام ميتوان يافت آن هم در حوزه (خود متكلمين) كه بعضاً برخلاف استناد به روايتي از پيغمبر اسلام، كه نخستين چيزي كه خدا آفريد علم بود كه استنباط آن تكاليف مؤمنين به تفكر است كه تأكيد ميكند. مانندي (در نوشتههاي براژه) اما ساير متكلمين اسلامي هر تفكري كه از حدود قوانين و تعاليم متعارف اسلامي بگذرد. نظرات شما عزیزان: یک شنبه 11 ارديبهشت 1390برچسب:, :: 14:40 :: نويسنده : سارا
آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان |
||
![]() |